تبليغاتX
بهترین وبلاگ
سلام دوستان . خلاصه بگم که دیگه حسش نیست مطلب بنویسم . اگه کسی خواست مدیریت وبلاگو در دست بگیره یا در قسمت نظرات بگه یا بهم میل بزنه . خوش باشین  

armingoodboy2007@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 6:31 PM  توسط حسام | 
 

یا مهدی  یا مهدی جان . بیا . بیا و شب هجران ما سحر کن . یا مهدی هر سال میاد و میره . شب نیمه شعبان می شه همه شادن خوشحالن شیرینی پخش می کنن شربت می دن . یه سری می رن هیئت و شادی و سرور یه سری هم کارای دیگه می کنن . خلاصه همه از پیر و جوون شاد و خوشحالن اما روز بعد نه دو روز بعد همه یادشون میره . دوباره روز از نو روزی از نو . همونی که شب نیمه شعبان شیرینی پخش می کرد و می گفت مهدی قربون عدالتت می ره سر مردم کلاه می ذاره همونی که از دل مهذی سخن می گه میره مال یتیم می خوره . یا مهدی پس کی میای . به خدا دیگه طاقت نداریم دیگه نمی تونیم تحمل کنیم . یا مهدی بیا به خدا منتظرتیم . با مهدی جان بیا . یا مهدی جان ادرکنا .

 

       یا مهدی ( عج ) ادرکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:7 AM  توسط حسام | 
سلام دوستان عزیز . من بالاخره اومدم . اول از همه باید یه تشکر توپپپپپپپپ از جیگر و دلبر عزیز و خوشگل بکنم بعد بگم که حتما به این وبلاگ :  http://www.girls-love-boys.blogfa.com سر بزنید چون خیلی وبلاگه با حال و توپیییییییییی مخصوصا نویسندهاش  فعلا که چیزی ندارم بنویسم ولی اگه به وبلاگه بالا برید مطالب جالبی داره که مطمئنا همه تون حال می کنید . پس فعلا بای
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 5:55 PM  توسط حسام | 
سلام. بابا جون مادرتون نظر بدین . به خدا پدرم درمی آد اینارو می نویسم شما هم نظر نمی دید چه فایده .  دیگه مطلب نمی ذارم تا نظرات این پست به ۱۵ برسه . اگه رسید دوباره شروع می کنم اگه نرسید شما را خوش ما را به سلامت ...
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 8:37 AM  توسط حسام | 
یکی را دوست می دارم، ولی افسوس،او هرگز نمی داند.

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست

می دارم. ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند.

رو برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم،

ولی افسوس، او به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.

به مهتاب گفتم ای مهتاب،سر راهت به کوی او سلام

من رسان وگو که او را دوست می دارم ولی افسوس؛

یکی ابر سیه آمد زره روی ماه تابان را بپوشانید.

صبا را دیدم و گفتم، صبا دستم به دامانت،بگو از من

به دلدارم که او را دوست می دارم.

ولی افسوس، زابر تیره جست و قاصد را میان ره

بسوزانید.

کنون وا مانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا،

یکی را دوست می دارم، ولی افسوس

او هرگز نمی داند...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 8:4 AM  توسط حسام | 
سلام به برو بچ گل . چطورین ؟ امیدوارم که همیشه شاد و خرم باشین  . ما دیروز با برو بکس از طرف یکی از این خانه های فرهنگ رفتیم توچال . جای خیلی با حالی بود . مجری برنامه ی سبز در سبز ( اسمشو نمی دونم ) اونم اونجابود و خلاصه دیروز غوغایی بود بنده هم بعد از کلی تحقیق و تفحص فهمیدم دیروز جشن بادبادکها بوده و ملت ریختن اونجا بادبادک بازی . تازه مسابقه ی تیر اندازی هم بود من تو بخش تفنگ بادی شرکت کردم و از ۵ تا تیر همه رو زدم به در و دیوار و تخته  بعد رفتیم فوتبال دستی و اون قدر تو جو بازی بودیم که دیدیم ایول میز شکست ما هم سری پیچوندیم تا کسی نبینه . بعد رفتیم سر پینگ پونگ یا به قول توچالی ها ایستگاه توپ تخم مرغی  اون جا رو هم یه حالی دادیم و بعد اومدیم . اونجا پر بود از دختر و پسر طالب واسه رفاقت بنابراین سازمان محترم شهرداری هم بی کار نمونده بود و یه قسمت ساخته بود به اسم مشاوره که پیرامون ازدواج بود  خلاصه به ما خیلی خوش گذشت فقط برنامه کودکش کم بود باید زیاد کنن  شما هم اگه خواستین برین حال کنید یه سر به فرهنگسرای سر کوچتون بزنید و ثبت نام کنید ( پول گرفتم دارم تبلیغ میکنما  ) خوش باشین  .
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:37 AM  توسط حسام | 
سلام دوستان عزیز . شرمنده از این که چند روز آپ نکردم . راستش یه چند روزی رفته بودیم شمال بهذشم که کامپیوتر ویروسی شده بود خفن . روشنش می کردم ریست می شد . خلاصه دیروز درستش کردم و الان در خدمت شمام . گفتم که رفته بودیم شمال . لاهیجان . اون جا یه ویلا دارم . وقت برگشت از جاده چالوس اومدیم . چشمتون روزه بد نبینه عجب ترافیکه سنگینی بود. ساعت ۱۱:۳۰ ظهر راه افتادیم ۱۲:۴۰ شب رسیدیم خونه . حالا تو اون ترافیک وسط بارون تو تونل ملت غوغایی کرده بودن . دست و سوت و بوق و داد و هوار و... . وسط راه خوردیم به یه ۲۰۶ پر دختر .... کنارشم یه پراید پر پسر . چه کارا و حرفایی که نمی زدن . تازه یکی از اون دخترا یه جوری تو ماشین منو نگاه می کرد که من جلو خانواده آب شدم . دخترک به من چشمک می زنه اونم چه جوری . اگه من تنها بودم .......... به هر حال برگشتنا پدرمون در اومد اما خوب در کل خوش گذشت جای شما خالی بود ........
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:28 AM  توسط حسام | 
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

************************************************************

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا

 به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي

 براي تمام شدن نمي ديد

*********************************************************************

فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به

 ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدنند .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 7:36 PM  توسط حسام | 
 شناختنت بی گناهترين گناهم بود ، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم ! و با تو بودن آرزويم و تو را گم كردن ، پيدايش سراب بود ! تو مانند پرستو آمدی و به دورترين ديار غربت رفتی ! بی تو ثانيه ها تكراری شده اند و آيينه چيزی جز سراب را نشان نمی دهد! و شقايق غريبی مي كند و جاده در انتظار مسافر است ! و هنوز دلم بدون تو بهانه می گيرد! و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه می كنم و منتظرت هستم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 6:26 PM  توسط حسام | 
 

سلام دوستان این چند روزه دو بیتی های قشنگی به دستم رسیده سعی می کنم قشنگترین هاشو بذارم .

 

ما مست می از ساغر چشمان توییم

 

                       افتاده به خون ز تیر مژگان توییم

 

جانا نتوان ز کوی تو پای کشید

                      

                       عمریست که افتاده به زندان توییم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 7:35 PM  توسط حسام | 
 

آن پریشان شده گیسوی  پریشانم  کرد

 

به دل آتش زد و از عشق پشیمانم کرد

 

                            ***

 

              بس که گشتیم چو پروانه به گرد سر شمع

 

              از همه عالم و  از  خویش  گریزانم  کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:8 AM  توسط حسام | 
نام جزیره : جزیره ی عشق

مکان : در قسمت چپ سینه

افراد ساکن : 2 نفر . فقط من و تو

واحد پول : عشق

مذهب : دوست داشتن

زبان : فقط نگاه

شما هم می خواین وارد این جزیره شین ؟ کلید ورود به این جزیره دوست داشتنه بقیس . جای خوبیه . شما هم امتحان کنید . ضرر نمی کنید ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:1 AM  توسط حسام | 
حقیقت دارد تنها تو را دوست دارم

در این باران

می خواستم تو

در انتهای خیابان نشسته باشی

من عبور کنم  ، سلام کنم

لبخند تو را در باران می خواستم

می خواهم

تمام لغاتی را که می دانم برای تو

به دریا بریزم

دوباره متولد شوم

دنیا را ببینم ، رنگ کاج را ندانم

نامم را فراموش کنم

دوباره در آینه نگاه کنم ، بی آنکه

بدانم پیراهن دارم

کلمات دیروز را امروز نگویم ، خانه را برای تو آماده کنم

برای تو یک چمدان بخرم ، تو معنی سفر را از من بپرسی

لغات تازه را از دریا صید کنم  ، لغات را شستشو دهم  ، آنقدر بمیرم .... تا زنده شوم  !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 7:46 PM  توسط حسام | 
اینم یه جمله ی قشنگ از ویلیام شکسپیر :

جهان صحنه ی زیبای هنرمندی ماست . هرکه  نغمه ی خود خواند  و از صحنه رود . صحنه پیوسته به جاست .

The world is beautiful scene of our skilfully . every body sing his      melody and go from scene . The scene to be left continously .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:45 PM  توسط حسام | 
سلام دوباره . تصمیم گرفتم تو این وبلاگ بیوگرافی بازیگران رو هم بذارم . واسه همین امروز بیوگرافی پژمان بازغی رو می ذارم فقط نظر یادتون نره .

بیوگرافی ( زندگی نامه ) پژمان بازغی

پژمان بازغی ، متولد 19/5/1353 در یک خانواده 5 نفره در تهران به دنیا آمده است. اصل و ریشه خانوادگی اش به شمال ایران و به شهر لاهیجان بر می گردد.
در دوران کودکی به واسطه شغل پدرش در شهرهای مختلف زندگی کرده و تجربیات زیادی را بدست آورده است. پس از تولد 4 سال در تهران و در منازل سازمانی نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران زندگی کرده و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به شهر رشت می رود. با شروع جنگ و اعزام پدرش برای محافظت مرزهای آب ایران و خلیج همیشگی فارس به بوشهر رفته. با پایان جنگ به تهران باز می گردد. پس از قبولی در دانشگاه آزاد در لاهیجان برای تحصیل رشته مهندسی معدن به آنجا بر می گردد و از همانجا با سینما آشنا می شود.

در سال 1373 با ورود به سینمای جوانان مرکز گیلان در اولین فیلمش با نام اعتراف ساخته مجید زیم خواه باز می کند. پس از آن به استخدام آژانس دوستی در می آید و به مدت 2 سال همراه بازیگران خوب این مجموعه علی تاخصوص مرحوم حسین پناهی به ایفای نقش می پردازد. بعد از آژانس به سراغ جوانی مجید قاریزاده می رود و با مسعود جعفر جوزانی به بلوغ می رسد پس از آن به گروه ویژه مهرداد خوشبخت می پیوندد و گمگشته اش را با رامبد جوان پیدا می کند. وی همراه سیروس مقدم با دریایی ها سفر می کند و در سال 80 برای نجات دختری در قفس با قدرت الله صلح میرزایی همراه می شود پس از آن به دوئل با استاد بزرگوارش احمدرضا درویش می پردازد و با تارا و تب توت فرنگی سعید سهیلی و سربازهای جمعه کیمیایی کارش را به پایان می رساند. پس از سایه آفتاب ، نفس تازه می کند و در حال حاضر نیز با سامان مقدم برای سال آینده نفستو حبس کن را آماده می کند. برادر کوچکترش هم علاقه زیادی به این پرده نقره ای دارد و در 2 فیلم پسران مهتاب و شب برهنه سعید سهیلی بازی کرده است.

 

source : www.pejmanbazeghi.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 10:12 AM  توسط حسام | 
به نظر من گاهی وقتا یه تلنگر کوچیک می تونه آدمو متحول کنه . از یه رو به یه رو دیگه کنه نمی دونم کلا آدمو عوض کنه . یه بیت شعر بود که وقتی خوندم به نظر خودم تحول شگرفی تو خودم ایجاد شد و با همین یه بیت آدم شدم  ( برا شوخی گفتم ) اما جدا می گم خیلی این بیت رو من تاثیر گذاشت واسه همین این بیت مینویسم شاید شما هم خوندید و آدم شدید .  نه ؟

 

پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد

               سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان نشست و آدم شد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 10:8 AM  توسط حسام | 
سلام دوستان . می خوام باهاتون درد دل کنم . حالمم گرفتست . هم از دست این کسایی
که وبلاگ عاشقانه می نویسن هم از دست شما. این همه جون میکنم چندتا عکس درست 
و حسابی پیدا کنم بذارم تو این وبلاگ شما حال کنید اونوقت شما نظر نمی دید که هیچی تازه مثل
آقا مهرداد ناسزا هم می گید بعد می رم تو یه سایته بیخود می بینم دوتا مطلبه شر و ور
گذاشته اسمه سایتشم گذاشته نمیدونم چی چیه عاشق بعد بالای صدتا نظر هم براش
گذاشتن که وبلاگت باحاله و دمت گرم و از این اراجیف . هر وبلاگی می رم یه وبلاگ
عاشقانس که نویسنده یا شکست عشقی خورده یا عشقش مرده نمی دونم از این چیزا .
همشم 100 درصد الکیه می گید برا چی ؟ برا این که وقتی خودمم دیدم سایتم بازدیدش
خیلی بالا نیست تصمیم گرفتم منم تیریپ عاشقانه بزنم و مثل معشوق مرده ها مطلب
بنویسم بعدش گفتم بی خیال بابا نظر نمی دن خب ندن منم دیگه نمی نویسم از به بعد
هم دیگه کاری ندارم نظر میدین یا نه من می خوام واسه خودم بنویسم . همین .
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:36 AM  توسط حسام | 
اگه تورو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش


اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش


منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمارم


منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم


منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم


منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم


اگه تورو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش


اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش


منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم


تو یه فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم


منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده می شم


اگه با دیوونگی هام پیش تو شرمنده می شم


منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا


اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما


منو ببخش من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم


نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم


منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط مال خودم


ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم


اگه تورو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش


اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش ...

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 2:20 PM  توسط حسام | 
عکس چند تا ماشین بسیار زیبا .






 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:2 PM  توسط حسام | 
این روزها تب و تاب جواهری در قصر همه رو فرا گرفته من هم چندتا عکس از یانگوم و شوهرش براتون می ذارم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:33 AM  توسط حسام | 
اینم چندتا عکس از مراسم خاکسپاری مهستی نظر یادتون نره .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:12 AM  توسط حسام | 
سلام دوستان عزیز . شما که هی کم لطفی می کنید و نظر نمی دید ام من بازم براتون عکس می ذارم تا لذت ببرین . در ضمن من از همون اول هم گفتم عکس سفارشی هم تو این وبلاگ داریم هرکی می خواد سفارش بده . بعدی اینکه از بس عکس گذاشتم و نظر ندادید خسته شدم شاید منم مثل سایت های پر بیننده دیگه زدم تو خط عشق و عاشقی و شعر و... حالا ببینیم چی میشه . تا بعد
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:0 AM  توسط حسام | 
سلام اینم چندتا عکس از خوانندگان داخلی وخارجی . نظر یادتون نره .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 5:0 PM  توسط حسام | 
سلام دوستان عزیز من تصمیم گرفتم قالب وبلاگو عوض کنم به نظر شما این قالب قشنگتر یا قبلی ؟
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 8:55 AM  توسط حسام | 
دوستان تو این وبلاگ که میاین باید نظر بدین وگرنه :

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 5:57 PM  توسط حسام | 
سلام دوستان اینم چندتا قاب عکس زیبا . بقیش تو ادامه مطلبه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 5:50 PM  توسط حسام | 
دوستان سلام . من موندم چی بزارم تو این وبلاگ بنابراین از شما تقاضا دارم به من در این مورد کمک کنید و نظر بدید که من تو این سایت چی بذارم .
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 5:41 PM  توسط حسام | 
سلام دوستان . اینم چندتا عکس از نانسی عجرم . بقیشم در ادامه ی مطلبه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 4:44 PM  توسط حسام | 
دوستان عزیز هرچه بیشتر نظر بدن منم عکس و مطلب بیشتر میگذارم . به هر حال منم باید به یه امیدی عکس و مطلب بگذارم دیگه . نه ؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:52 AM  توسط حسام | 
سلام . این عکس از مهناز افشاره . بقیشم تو ادامه مطلبه . نظر یادتون نره .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:48 AM  توسط حسام |